امروز جمعه ,۹ اسفند ۱۳۹۸
شنبه / ۱۹ بهمن ۱۳۹۸ / ۱۳:۳۷
سرویس : اردبیل
کد خبر : ۱۷۳۳۸۲
گزارشگر : ۹۲
گزارش؛

بازگشت به زندگی خانواده نیازمند اردبیلی با یاری مددکاران کمیته امداد

(شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۸) ۱۳:۳۷

خانواده تحت حمایت کمیته امداد استان اردبیل که بر اثر آسیب‌های اجتماعی متلاشی شده و اعضای خانوار با مشکلات بسیاری مواجه بودند، از طریق مشاوره و ارائه راهکارهای لازم مددکاران این نهاد توانستند به وضعیت مناسب دست یافته و با اجرای طرح اشتغال‌زایی، علاوه بر خود برای سایر افراد جویای کار نیز اشتغال و درآمد پایدار ایجاد کنند.

به گزارش سایت خبری کمیته امداد، پدر خانواده بر اثر اعتیاد به مواد مخدر خانه را ترک کرده و همسرش مسئولیت زندگی را برعهده گرفت. یکی از فرزندان معلول و پسر دیگر نیز در کنار مادر می‌کوشید تا بر مشکلات غلبه کرده و روزهای بهتری را رقم بزنند.
با کمک‌های مددکاران کمیته امداد استان اردبیل، روحیه‌ای مضاعف به اعضای خانواده بازگشت که توانستند با اجرای طرح دامپروری به سمت استقلال اقتصادی حرکت کرده و همچنین پدر را پس از سال‌ها به سوی خانه و خانواده بازگردانند.
هم‌اینک، پدر خانواده نیز بهبودی خود را بازیافته و در کنار همسر و فرزندان خود در انتظار روزهای روشن‌تر زندگی هستند.

آنچه در ادامه می‌آید شرح زندگی این خانوار تحت حمایت اردبیلی است:

72 ساله و ساکن استان اردبیل است. روزهای سخت زندگی را پشت سر گذاشته و اینک لحظات سرشار از امید و فرداهای بهتر را تجربه می‌کند. نیم‌نگاهی به دو فرزندش دارد که همواره نگران آینده‌شان بود و از عاقبت‌شان هراس داشت. پس از گذشت دوران تلخ و دشوار، آنها هم در مسیری درخشان قدم گذاشته‌اند که افتخارآفرین خواهد بود.
گذشته‌ای دور که از سال 1379 آغاز شد. زمانی که همسرش دچار اعتیاد شده و نان‌آور خانه، در دامی گسترده فرو رفت. روزهای نخستین، خبری نداشت و فکر می‌کرد برای کسب لقمه‌نانی از خانه خارج می‌شود؛ اما اندک زمانی نگذشت که پنهان‌کاری‌ها آشکار شد و اهل خانه فهمیدند که پدر مدت‌هاست سر کار نمی‌رود و وقت خود را در جای دیگری سپری می‌کند.
او کارگر ساده‌ای بود که در بهار و تابستان با کار روی مزارع و یا فعالیت‌های بنایی و ساختمانی کسب درآمد می‌کرد و در پاییز و زمستان هم به دلیل برودت هوای سرد، برخی اوقات در منزل بود تا کسی پیشنهاد کار دهد و برای چند روز در داخل یا خارج از شهر مشغول به فعالیت شود.
وقتی گرفتار مواد مخدر شد، دیگر کسی به سراغش نیامد و تمام وقت در خانه به سر می‌برد. برای امرار معاش مجبور بودند بخشی از وسایل را بفروشند و هزینه زندگی کنند. کودکان دچار افت تحصیلی شدید شده و به دلیل شاغل نبودن پدر، مجبور شدند درس و مدرسه را کنار گذاشته و سرکار بروند.
مادر تمامی هم‌ و غمش تحصیل کودکانش بود. دلش می‌خواست با علم‌آموزی پله‌های ترقی را طی کرده و به افتخارات بزرگی دست پیدا کنند که با این اوصاف، نمی‌شد به دست‌یابی به چنین آرزویی خوش‌بین بود.
پسر بزرگ‌تر به دلیل معلولیتی که داشت، بیشتر نیازمند مراقبت بود و همچنین تامین داروهایش به او کمک می‌کرد تا در سلامت به سر ببرد. یکی از بزرگ‌ترین دغدغه‌های مادر، تهیه دارو برای این فرزند بود که با بی‌کاری و اعتیاد پدر، وضعیتش در حالت وخیمی‌قرار داشت.
زندگی هر لحظه سخت‌تر می‌شد و گره‌ها و گرفتاری‌ها بیشتر و بیشتر شده بودند. بی‌کاری همسر از یک‌سو، تهدید آسیب‌های اجتماعی بر فرزندان از سوی دیگر، ‌به جایی رسید که زندگی را در مسیر جبران‌ناپذیری قرار داده بود.
با این حال تلاش می‌کرد که به زندگی سامان دهد تا بار دیگر آرامش به خانه بازگردد. غافل از اینکه بار سنگین اعتیاد، تمامی راهکارها را به آتش می‌کشید و خانه و خانواده در آستانه فروپاشی قرار داشت.
شبانه‌روز در پی حفظ کیان خانواده بود که دیگر نمی‌شد کاری انجام داد و همه‌چیز از دست می‌رفت. برای اینکه فرزندانش گرفتار راهی که پدر در آن قرار داشت نشوند، تصمیم به جدایی گرفت.
مرحله‌ای بسیار سخت در زندگی‌اش پدیدار شد که نمی‌دانست آیا می‌تواند از عهده کار برآید یا نه؟ تصمیمی که در وهله اول فرزندان را نشانه گرفته و ممکن بود تاثیر نافرجامی بر روحیه آنها بگذارد.
وقتی هیچ‌یک از راهکارها برای ترک مواد مخدر و بازگشت به زندگی عادی نتیجه‌ساز نشد، دادخواست طلاق ارائه کرد که کودکانش را نجات دهد. بار سنگین زندگی را باید به دوش می‌کشید و تنهایی از پس همه مشکلات برمی‌آمد.
در تاریخ 1381 مُهر طلاق بر شناسنامه‌اش زده شد و همراه با فرزندان خویش سوی خانه پدری بازگشت. می‌دانست پدرش هم در شرایط خوبی قرار ندارد، اما چاره‌ای جز این کار نداشت. تلاش می‌کرد کاری برای خود دست‌وپا کند که خانواده پدری را درگیر مشکلات خویش نسازد. به هر دری که زد، بن‌بست بود و درماندگی بیش از گذشته به سراغش آمد.
حدود چهار سال در منازل دیگران مشغول به کار بود. فعالیت‌هایی که دور از خانه و خانواده می‌ماند. از صبح تا شب تلاش می‌کرد تا باری از زندگی کم کند. دلش می‌خواست راهی بیابد تا فرزند سالم به تحصیل ادامه دهد اما او نیز در خانه مراقب برادر معلوم خود بود.
خستگی به زندگی‌اش سایه انداخته و به دلیل کهولت سن دیگر قادر نبود در منازل دیگران کار کند. بار دیگر مشکلات بر زندگی‌اش سایه انداخت و درمانده از همه‌جا دوباره به بن‌بست رسیده بود.
توسط یکی از فامیل‌های پدری، دو راس دام سنگین در اختیارش قرار گرفت تا از طریق فروش لبنیات آن، امرار معاش کنند. فرزند معلولش روز به روز بدتر می‌شد که این امر به خانه‌نشینی‌اش انجامید و فرزند دوم که هجده ساله بود، در کنار مادر می‌کوشید با کار و تلاش مایحتاج زندگی را تامین کند.
هر دو دست به دست هم داده و تلخی‌های زندگی را به شادکامی تبدیل می‌کردند. دیگر به سن 67 سالگی رسیده بود و توان کار نداشت. تنها فرزندش شد ناجی خانواده تا آنها را از مصیبت برهاند و مشکلات را کنار زند.
بیماری سراغش آمد و دوا و درمان فرزند معلول نیز بر گرفتاری‌ها می‌افزود. گرچه پسرش یک تنه در تلاش بود اما ذره‌ای از مسائل زندگی کاسته نمی‌شد.
هنگامی که دیگر هیچ راهی باقی نمانده بود، در سال 1393 به کمیته امداد مراجعه کردند تا با یاری این نهاد بتوانند بخشی از مشکلات زندگی را برطرف کنند. گویی نور امیدی بر خانه‌ تاریک آنها تابید که بر گرفتاری‌ها فایق آیند و به روزهای روشن آینده چشم بدوزند.
با تحت حمایت قرار گرفتن این خانوار، مددکاران خانواده وارد عمل شدند تا با شناسایی دقیق آسیب‌ها و مشکلات، راهکارهای اساسی برای رفع مسائل زندگی در نظر بگیرند. حضور مددکار خانواده، منجر شده بود تا کمک‌های فکری و مشاوره‌ای بسیاری به خانوار ارائه شود تا بتوانند در مسیر توانمندسازی قرار گیرند.
سابقه فعالیت در امر دامپروری و تجربه‌های بیشمار این خانوار در این زمینه، موجب شد تا یکی از راهکارهای مهم در برون رفت این خانوار از مشکلات زندگی، ارائه تسهیلات اشتغال‌زایی باشد تا آنها از این طریق بتوانند بر گرفتاری‌ها فایق آیند.
پس از ارائه مشاوره‌های لازم و همچنین برگزاری کارگاه‌های آموزشی فنی و تخصصی برای این خانوار، در سال 1394 به آنها وام خودکفایی پرداخت شد که بر اساس توانایی‌های خویش بتوانند به استقلال اقتصادی دست پیدا کنند.
فرزند معلول نیز تحت حمایت سازمان بهزیستی قرار گرفت که از این طریق نسبت به درمان و تامین داروهای مورد نیازش اقدامات گسترده‌ای انجام گرفت.
حدود یک سال پس از دریافت وام، این خانوار با مشاوره و راهکارهای مددکاران اجتماعی به خوبی در مسیر خوداتکایی قرار گرفته و می‌توانست از پس مشکلات برآید. در یکی از روزها، پسر دوم خانوار که با کمک امدادگران در یکی از بانک‌ها مشغول به فعالیت بود، با مشاهده پدرش که در گوشه خیابان قرار داشت، بسیار ناراحت شد.
مددکاران در این باب نیز وارد عمل شدند تا بار دیگر راهکار‌های لازم را ارائه دهند. پس از چند جلسه مشاوره، بالاخره مادر خانوار تصمیم گرفت که همسرش به خانه بازگردد. او که پس از سال‌ها دوری از خانه و خانواده، دچار اعتیاد بود، به بیماری سل نیز مبتلا شده و در شرایط بسیار نامناسبی قرار داشت.
با یاری امدادگران کمیته امداد و مرکز بهداشت و درمان شهرستان مشگین‌شهر، او به خانه بازگشت و به دلیل بیماری سل، حدود هشت ماه در اتاقی کوچک در گوشه منزل طبق نظر پزشکان، در قرنطینه قرار داشت تا اینکه سلامتی خود را بازیافت و توانست برای همشه از اعتیاد به مواد مخدر رهایی یابد.
او با بازگشت به زندگی، موجب شد تا دوباره خانواده کنار هم جمع شوند و با ازدواج مجدد، شادکامی را تقدیم فرزندان کنند. مرد، دوباره سرپرستی خانه و خانواده خود را برعهده گرفت و روزهای روشن بر زندگی‌شان می‌تابید.
هم‌اینک این خانوار با عنایت پروردگار، همت خود و تلاش‌های بی‌وقفه مددکاران خانواده توانسته است علاوه بر کنار زدن مشکلات، در امر اشتغال‌زایی نیز به خوبی عمل کرده و در زمینه دامپروری برای سایر افراد جویای کار هم شغل مناسب و پایدار ایجاد کند.
انتهای پیام

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید