امروز یکشنبه ,۱۷ آذر ۱۳۹۸
دوشنبه / ۲۲ مهر ۱۳۹۸ / ۱۳:۲۶
سرویس : فارس
کد خبر : ۱۷۱۳۴۴
گزارشگر : ۲۷

هیچ مانعی نمی تواند هدف را نشانه بگیرد

(دوشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۸) ۱۳:۲۶

یک زن هنرمند شیرازی توانسته است برای خود و 10 نفر دیگر از زنان سرپرست خانوار شغل ایجاد کند.

به گزارش سایت خبری کمیته امداد، صدای آخرین زنگ مدرسه در فضای دبیرستان طنین انداز شد. این برای بچه هایی که دیپلم می گرفتند به معنای آغاز زندگی جدید بود.به معنای سختی های امتحانات خردادماه و دلهره های قبولی کنکور.می توانست معنای دیگری هم داشته باشد؛ ساختن آینده.
مریم دست در دست هم کلاسی اش در راه بازگشت به خانه بودند. با هیجانی وصف نشدنی در خصوص دانشگاه و شغل آینده شان صحبت می کردند. ناگهان پسری موتورسوار سد راهشان شد.
چند باری پسر موتور سوار را در راه دیده بود؛ چشم از مریم بر نمی داشت.مریم کمی ترسیده بود؛ با اخم و غیظ راهش را به سمت خانه کج کرد.
فصل امتحانات خرداد ماه، با تمام سختی هایش به همراه دلشوره های کنکور، به سرعت برق و باد گذشت. مریم خود را برای کنکور آماده می کرد.
در همین حال طبق رسم و رسوم خانوادگی، خواستگارانی آمدند و رفتند که یکی از آنها همان پسر موتور سوار بود. مِهر پسر بر دل پدر مریم نشست و با وجود تمام مخالفت های دختر، وصلت آنها خیلی سریع صورت گرفت.
مریم به جای دانشگاه راهی خانه بخت شد با آرزوهایی که نیمه تمام ماند.روز ها از پی هم می گذشتند و او احساس خوشایندی در دلش نداشت. هر چه می گذشت اخلاق شوهرش بدتر می شد. تعصب های بی مورد و شکاکی و ایراد گرفتن های پی در پی. در آمدی که منبع مشخصی نداشت. چاره ای نبود؛ باید می سوخت و می ساخت؛ باردار بود.
مریم ماه پنجم بارداری خود را پشت سر می گذاشت و غرق در شادی این اتفاق مبارک بود که، ناگهان خبر دستگیری شوهرش را به او دادند.
پسر موتورسوار به جرم حمل مواد مخدر و همکاری با باند قاچاق، دستگیر و راهی زندان شده بود. آنقدر این شوک برای مریم شدید بود که نمی توانست باور کند. سقف آرزوهایش به یکباره فرو ریخت.
او فرزندش را در حالی به دنیا آورد که همسرش چهار ماهی می شد در زندان به سر می برد. حالا مریم هر آنچه را که پس انداز داشت خرج کرده بود.کمک های اطرافیان هم در حد رفع نیاز او و فرزندش نبود. زنی تنها با نوزاد دختری که سنگ صبور درد دل های مادر شده بود.
مریم یکی از روزهایی که برای ملاقات به زندان رفته بود، بازنی آشنا شد. سر درد و دل آنها با هم باز شد و زن مریم را راهنمایی کرد که به کمیته امداد مراجعه کند؛ چون آنجا خانواده زندانیان را تحت حمایت قرار می دهند.
مریم بعد از مراجعه به کمیته امداد با توجه به وضعیت زندگی اش و پس از بررسی های انجام شده، به همراه دخترش تحت پوشش این نهاد قرار گرفتند.
تنها دلگرمی او از مرد زندگی اش ملاقات در زندان بود. اخلاق شوهرش روز به روز بدتر می شد تا حدی که به مریم گفت دیگر نمی خواهد او را ببیند.
پس از مدتی تصمیم گرفت از شوهرش جدا شود و با تنها دردانه اش سقف آرزوهایشان را بسازند.
او با حمایت مادی و معنوی کمیته امداد، در حالی وارد دانشگاه شد که دخترش در حال قد کشیدن بود. پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی به صورت افتخاری و برای کمک به زنانی همچون خودش، در یک مرکز نیکوکاری مشغول به کار شد.
هنوز شغل و حرفه ای نداشت که بتواند روی پای خودش بایستد. پس از مدتی مطلع شد که کلاسهای آموزشی سازه های چوبی لیزری به صورت رایگان در کمیته امداد برای مددجویان برگزار می شود. در این دوره ها شرکت کرد و با هوش و استعدادی که داشت به سرعت این حرفه را یاد گرفته و مشغول به کار شد.
بعد از یکسال او به پیشنهاد مددکار اجتماعی اش به واحد اشتغال کمیته امداد مراجعه کرد و با استفاده از تسهیلات خود اشتغالی کسب و کارش را راه اندازی کرد.
او توانست با حمایت کمیته امداد، تحصیلش را ادامه دهد. حرفه اش را آموزش ببیند و کار مستقلی راه اندازی کند.
اکنون او خود کفا شده و توانسته برای ده نفر دیگر از زنان سرپرست خانوار هم شغل ایجاد کند.
انتهای پیام

پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید