چهارشنبه ،۱ شهریور ۱۳۹۶
شنبه / ۴ دی ۱۳۹۵ / ۱۵:۴۱
سرویس : اجتماعی
کد خبر : ۱۴۹۲۳۲
گزارشگر : ۵۴
همشهری؛

ساختن زندگی با یک سوزن

(شنبه ۴ دی ۱۳۹۵) ۱۵:۴۱

نه چهره سینمایی است و نه شهرت خاصی بین تمام۸۰ میلیون ایرانی دارد، اما چشم‌های مردم روستای قاسم‌آباد به او دوخته شده؛ به زنی که همت کرده و شرکت تعاونی صنعتگران سوزن‌دوزی بلوچ را راه انداخته و به تعداد زیادی از زنان و دختران، سوزن‌دوزی اشرافی یاد داده تا روی پای خودشان بایستند و فقر و نداری، زندگی‌شان را تباه نکند.

حرف‌های نازبانو کلکلی شنیدنی است؛ زنی شجاع و جسور که امروز نه‌تنها مایه دلگرمی خانواده‌اش است بلکه پشت خیلی‌ها به بودن او گرم شده. با نازبانو در خانه‌اش، در روستای قاسم‌آباد بمپور، در نزدیکی ایرانشهر استان سیستان و بلوچستان گفت‌و‌گو کردم؛ وقتی داشت چمدانش را می‌بست تا راهی اصفهان شود که سوزن‌دوزی‌های شاگردانش را به فروش برساند و دلگرمی برای آنها به ارمغان بیاورد.
  • سوزن‌دوزی به جای مدرسه

در حالت عادی بلوچی صحبت می‌کند اما ضبط که روشن می‌شود، با اعتماد به نفس زیاد و فارسی شیرین، کارهای خودش را اینطور تعریف می‌کند: «سال 92 خودم تولیدی راه انداختم و در کارگاهم 28نفر زیرنظرم کار می‌کنند. هر 28نفرشان را هم بیمه کرده‌ام». حق هم دارد که با چنین اعتماد به نفسی حرف بزند. چون علاوه بر اینکه نشان ملی گرفته، به زنان و دختران بی‌سرپرست کمیته امداد هم آموزش می‌دهد و تلاش کرده برای آنها کارت‌های مهارت معتبر صادر شود تا بتوانند وام اشتغال‌زایی بگیرند. این زن جسور و شجاع یک‌تنه کارآفرین شده، آن هم در منطقه‌ای که تشنگی و هجوم ریزگردها و شرایط نامناسب زیستی امان خیلی‌ها را بریده است.

اینها فقط چند شاهکار زندگی زنی به نام نازبانو کلکلی است که در سال 47 در روستای قاسم آباد در نزدیکی بمپور ایرانشهر به دنیا آمده و از همان بچگی در خانه‌شان سوزن‌دوزی دیده است، دقیقا مثل دیگر دختران بلوچ که از وقتی چشم به دنیا باز می‌کنند پارچه و نخ و رنگ و سوزن دیده‌اند. نازبانو خاطراتش را که مرور می‌کند خوب یادش است که نه خودش و نه دوستانش هیچ کدام دلشان نمی‌خواست که به مدرسه بروند. دوست داشتند پا به‌پای مادرانشان بنشینند و فقط سوزن‌دوزی کنند؛ همینطور هم می‌شود.

به همین‌خاطر است که امروز وقتی می‌بیند نوه 5ساله‌اش سوزن و نخ به‌دست می‌گیرد، اصلا متعجب نمی‌شود. انگار تاریخ برای او تکرار می‌شود. همانطور که برای او و مادرش همان تاریخ تکرار شده بود و همه‌شان یاد گرفته بودند که بدون هیچ طرح و نقشه‌ای سوزن‌دوزی کنند.

زندگی کودکانه نازبانو مثل تمام زنان و دختران دیگر روستا طبق یک قاعده نانوشته سپری می‌شود: سوزن‌دوزی، مدرسه‌رفتن، سوزن‌دوزی، ترک مدرسه در کلاس پنجم، سوزن‌دوزی، ازدواج، سوزن‌دوزی و... و این چرخه با تکرار هزارباره این کلمه هنوز که هنوز است در زندگی این زن 48ساله جاری است. فقط جای کلمات غیرتکراری‌اش هر ازگاهی عوض می‌شود؛ همین. اصلا سوزن‌دوزی تفریح و زندگی تمام نازبانوهای روستا بوده است. با این تفاوت که این نازبانوی خاص کارش را آنقدر جدی می‌گیرد که به یک هنرمند واقعی تبدیل می‌شود و حتی از سال 65، به صورت حرفه‌ای برای میراث فرهنگی مشغول به‌کار می‌شود. بعد کارهایش تا حدی پیشرفت می‌کند که یک‌بار وقتی برای نمایش هنرش به تهران می‌آید، رئیس سازمان میراث فرهنگی به او می‌گوید: «تو با این کار حرفه‌ای چطور تعاونی نمی‌زنی؟» و همین جرقه‌ای می‌شود در ذهن نازبانو تا دنیای کاری‌اش را تغییر دهد؛ یعنی نه فقط خودش که افراد زیاد دیگری را هم آموزش دهد و به نوعی، زندگی آنها را نجات بخشد.

  • اشرافی‌دوزهای گمنام بلوچ

شاید در نگاه اول، اینکه زنی بلوچ مشغول سوزن‌دوزی است، اصلا کار عجیبی به‌نظر نرسد. تقریبا تمام زن‌های بلوچ این کار را بلد هستند. اصلا از بچگی، همان روزهایی که کنار دست مادرها و مادربزرگ‌هایشان بازی می‌کردند، سوزن‌دوزی را هم بدون اینکه آموزش رسمی ببینند، یاد گرفته‌اند. اما بین همین‌ها هم هستند کسانی که کارشان سکه‌تر از دیگران است و به چند هنر آراسته شده‌اند. همین خانم کلکلی یکی از زن‌های چندهنره است. او بلد است سوزن‌دوزی شاهانه یا در اصطلاح سوزن‌دوزی «اشرافی‌دوز» یا «اشرافی‌دوچ» هم انجام دهد. این نوع از کار، هم وقت بیشتری می‌طلبد و هم دست‌های باتجربه‌تری می‌خواهد و کلا سخت‌ترین نوع این هنر به‌حساب می‌آید چون دوختش دشوارتر از سوزن‌دوزی‌های معمولی است. ماجرای این نوع دوخت هم به آنجا برمی‌گردد که مهتاب نوروزی، سوزن‌دوز مشهور بمپوری، این دوخت را برای لباس شاهانه می‌دوزد و اتفاقا کارش شهرت زیادی پیدا می‌کند. نازبانو هم کنار دست مهتاب می‌نشسته و این کارها را از او یاد می‌گرفته. او عروس خانواده استاد مهتاب است. آنها در 2 خانه جدا زندگی می‌کردند اما بین حیاطشان هیچ دیواری نبود. گاهی برای دوخت و دوزهایشان در سایه حیاط این خانه می‌نشستند و گاهی هم در سایه حیاط آن خانه.

مهتاب خانم نوروزی، با تمام شهرت و اعتباری که به‌خاطر کارش برای خود دست و پا کرده بود، چنان زن ساده‌ای بود که شاید اگر کسی ناشناخته او را می‌دید، گمان هم نمی‌کرد که او همان هنرمند اشرافی‌دوزی است که هنرش به لباس درباریان هم راه پیدا کرده.

  • همه دختران من!

نازبانوخانم دوست دارد که غیراز کار حرفه‌ای، به یکسری از اصول اخلاقی که برای خودش تعریف کرده هم پایبند بماند. یکی از آنها خوش‌قولی است. مثلا یک‌بار زنی به او سفارش داده بود که روی مانتوی آبی‌رنگش را سوزن‌دوزی کند و حداکثر تا شب عید به‌دستش برساند. نازبانو برای اینکه کار او را به سرانجام برساند و دست زن در شلوغی‌های شب عید در حنا نماند، صبح تا شب و شب تا صبح مشغول دوختن می‌شود. یعنی خستگی‌ها را به جان می‌خرد تا به قولش وفادار بماند.

برای نازبانو مهم است که هنرش را منحصر به‌خودش نکند. مهم‌تر این است که به زنانی که از زندگی دلسرد شده‌اند یا کسانی که دخل و خرجشان با هم هماهنگ نیست و کم کم دارند به یک زندگی بخور و نمیری که باید در آن همه‌‌چیز را به حداقل رساند، کار یاد می‌دهد تا با پولی که به‌دست می‌آورند امید در زندگی‌شان جاری شود. همین است که دختران زیادی پیش او کار اشرافی‌دوزی را یاد گرفته‌اند؛ خصوصا زنان و دخترانی که تحت‌نظر کمیته امداد بوده‌اند. نازبانو برای ایجاد انگیزه و تشویق، به آنها می‌گوید: «شما بدوزید، من همان موقع پولش را به شما می‌دهم». بعد خودش می‌رود آنها را در شهرهای دیگر به فروش می‌رساند. صحبت به اینجا که می‌رسد چشم‌هایش برق می‌زند. حتما نازبانو یاد تمام دخترانی افتاده است که اگر این کار را نمی‌کردند، درس‌شان را هم رها می‌کردند و در رنج و فقر و بدتر از آن، در حسی از ناامیدی زندگی‌شان را ادامه می‌دادند. اما همین سرگرم‌شدن به‌کار و پول حلالی که به جیبشان می‌رسد، موجب شده تا برای بهتر و متفاوت زندگی کردن قدم بردارند. حالا خیلی از همان دخترها دانشگاه رفته‌اند، ازدواج‌های خوب داشته‌اند، باری از روی دوش خانواده‌هایشان که درگیر سختی‌های روزگار شده بودند، برداشته‌اند و خلاصه، کلی اتفاق‌های خوب دیگر که برکتشان را نازبانو حتی در زندگی شخصی‌اش دیده است.

  • اینجا، آنجا، همه‌جا

خانم کلکلی آدم یکجانشینی نیست که تمام کارهایش را کنج خانه‌اش انجام بدهد و بعد به سر عالم و آدم غر بزند که چرا کسی کارهای مرا نمی‌بیند و چرا کسی تحویلم نمی‌گیرد. آنقدر جسارت و شجاعت در او زیاد است که واقعا می‌توان مقابلش دوزانو نشست و از او یاد گرفت که چطور با دست خالی می‌توان چنین کارهای بزرگی کرد؛ مثلا خانم کلکلی وقتی می‌بیند که مردم روستا و شهرهای اطرافشان همه و همه خودشان سوزن‌دوزی بلد هستند و نیازی به خرید تولیدات او و شاگردانش ندارند، همت می‌کند و به شهرهای بزرگ می‌رود و کارش را به دیگران عرضه می‌کند؛ یعنی دقیقا به کسانی که شاید هیچ وقت سوزن‌دوزی ندیده باشند؛ هرچند از زادگاهش غافل نمی‌شود. بیشتر محصولاتش را هم در تهران و اصفهان می‌فروشد؛ گاهی در نمایشگاه‌ها و گاهی هم در همین غرفه‌هایی که در پارک‌ها برپا می‌کنند.

همه اینها برای نازبانو سهل است. او خلاقیت‌های زیادی هم برای کارش به‌کار برده تا هنرش را حتی محدود به ایران نکند. فرشته نوروزی، دختر او می‌گوید: «ما کم‌کم به این فکر افتادیم که شاید مردم شهرهای دیگر، خصوصا در این دوره‌ای که همه‌‌چیز تغییر کرده، بعضی از کارهای قدیمی را نپسندند، به همین‌خاطر برای نخستین‌بار ایده‌هایی برای سوزن‌دوزی‌هایمان پیدا کردیم و حالا همان‌ها حسابی مشتری پیدا کرده‌اند». یکی از آن ایده‌ها، سوزن‌دوزی روی کراوات است. البته نه مردان بلوچ و نه کلا مردان ایرانی، عموما از این کراوات‌ها استفاده نمی‌کنند. مشتری اصلی کراوات‌های نازبانو در خارج از کشور است. او کراوات‌هایش را صادر می‌کند؛ خصوصا به کشور‌های نروژ و ترکیه.

آنها حتی یکسری دستبندهای سوزن‌دوزی‌شده هم آماده کرده‌اند که هم قیمتش‌اش پایین‌تر است و هم قابلیت رقابت با دستبندهای خلاقانه‌ای را که امروز در بازار هست، دارند. یکسری طرح‌های خاص مثل گل، ستاره و... را هم جداجدا روی پارچه‌های مختلف سوزن‌دوزی کرده‌اند تا اگر کسی خواست آنها را جدا بگیرد و با خلاقیت خودش در تزئین خانه یا لباس و یا... استفاده کند، دستش باز باشد.

تازه، اینها فقط کارهای نازبانو در زمینه سوزن‌دوزی است. حالا بماند که او چقدر حرص می‌خورد به‌خاطر محرومیت‌های بمپور و به همین‌خاطر خیّرینی را پیدا کرده که وقتی زنان و دختران روستای خودش و حتی اطراف آن، بیمار می‌شوند، به شهرهای بزرگ بروند و با کمک همان خیّرین رایگان درمان شوند و حتی هزینه اسکانشان در مدت درمان، رایگان باشد. این کارها از نازبانوی عزیز زن شجاعی ساخته که امروز پشتوانه خیلی‌ها شده است.

  • دل‌نگرانی‌هایی که تمامی ندارد

نازبانو همانقدر که مهربان نگاه می‌کند و گاهی با لبخند و گاهی هم با صلابت صحبت می‌کند، چشم‌هایش پر از نگرانی است. انگار نگرانی‌ها دست از سر این زن برنمی‌دارند؛ او نگران زیاد شدن سوزن‌دوزی‌های افغان‌ها در منطقه‌ زندگی‌اش است که با کیفیت پایین‌تر و دوخت نامناسب، جنس‌های نامرغوبی را به بازار عرضه می‌کنند و آینده‌نگری او را برای به‌کار بستن هنر دختران به‌خطر می‌‌اندازند. (پشت و روی سوزن‌دوزی افغان‌ها یکی است و همین موجب می‌شود که نخ‌های پشت کار سریع‌تر از بین بروند.) او نگران آب روستایشان است که خیلی‌ها را در تشنگی نگه‌داشته است. او دل‌نگران آسیب‌های بیکاری برای دختران و پسرانی است که آینده‌شان تیره و تار می‌شود و کسانی که فقر شالوده زندگی‌شان را برهم می‌ریزد. او دست‌هایش را بالا می‌برد و می‌گوید: «هر روز دعا می‌کنم: خدایا فقر و تنگدستی را از اینجا ریشه‌کن کٌن. من هم تا جایی که توان داشته باشم، کمک می‌کنم. ولی هنوز کار زیاد است و ما حتی برای رفع ابتدایی‌ترین نیازهایمان هم محتاج کمک مسئولین هستیم».

  • کار سخت چپه‌دوزی بدون نقشه

معمول بر این است که سوزن‌دوزها، قبل از شروع کار، به‌وسیله مهرهای چوبی آن طرح و نقشه‌ای را که مدنظرشان هست، روی پارچه حک کنند و بعد روی آن را بدوزند. حالت حرفه‌ای‌تر این است که دوزنده اصلا هیچ نقشه‌ای را از قبل روی پارچه نیندازد و به‌صورت ذهنی جای طرح‌ها را مشخص کند و بعد همان‌ها را بدون یک ذره تغییر در قسمت‌های دیگر هم تکرار کند. اگر کسی نداند که یک کار سوزن‌دوزی بدون نقشه انجام شده، قطعا در نگاه اول با خودش گمان می‌کند که طرح براساس نقشه‌های دقیق دوخته شده است. حالا، حالت خیلی حرفه‌ای‌تر و پیچیده‌تر از همه‌ اینها، این است که دوزنده کار را به‌صورت «چپه» انجام دهد. این اصطلاحی است که نازبانو به‌کار می‌برد. کار چپه، یعنی دوزنده هیچ‌وقت روی پارچه کار نمی‌کند بلکه در تمام طول کار پشت پارچه مقابلش است و همان طرح ذهنی را از سمت پشت می‌دوزد. فقط هر ازگاهی پارچه را برمی‌گرداند و فرم تمام‌شده را نگاه می‌کند تا همه‌‌چیز درست پیش رفته باشد. این کار به‌شدت سخت است و ذهن پیچیده ولی منسجم و آرام می‌خواهد. چون یک بافت غلط می‌تواند تمام شکل‌های هندسی را به هم بزند و درست کردنش کار بسیار مشکلی می‌شود. واقعا حیرت‌آور است که زنانی با این ذهن‌های پیچیده و حسابگرانه، بدون هیچ ادعا و هیاهویی، در کنج خانه‌هایشان نشسته‌اند و چنین هنر زیبایی را قرن‌هاست که سینه به سینه به یکدیگر منتقل می‌کنند و شاید حتی خودشان هم ندانند که چقدر کارشان پیچیده است. چون سوزن‌دوزی بیش از اینکه برایشان کاری عجیب و سخت باشد، یک هنر موروثی است که به‌نظرشان باید یاد بگیرند و اصلا مگر می‌شود که دختری بلوچ سوزن‌دوزی را بلد نباشد؟!

  • شهری‌ها درد روستایی‌ها را نمی‌فهمند

رسیدگی به زندگی روستایی‌ها یکی از اهداف مهم نازبانو است. صحبت به اینجا که می‌رسد، خانم کلکلی شبیه پژوهشگرهایی که کار میدانی انجام می‌دهند و تجربیات زیادی در این کار پیدا کرده‌اند، می‌شود و می‌گوید: «به‌نظر من بیشترین زحمت را روستایی‌ها می‌کشند و آنهایی که روستا را ترک می‌کنند تا بچه‌هایشان با امکانات شهری بزرگ شوند، کار غلطی انجام می‌دهند. ما باید در روستا بمانیم و برای همان روستا تلاش کنیم چون اگر غیرروستایی بخواهد برای ما کاری بکند، اصلا درکی از گرسنگی و تشنگی و درد طوفان و گردو غبار و... نخواهد داشت. شهری‌ها اصلا درد روستایی‌ها را متوجه نمی‌شوند».

هیچ کدام از حرف‌های نازبانو ادعا نیست. او دخترانش را به دانشگاه فرستاده ولی به آنها یاد داده که باید به روستا برگردند و زادگاهشان را آباد کنند. دلش هم می‌تپد برای تمام دختران دیگری که شاید نداشتن پول مانع درس خواندنشان شود، به همین‌خاطر مدام می‌گوید: «چرا هیچ توجهی به روستا‌ها نمی‌شود؟» او این حرف‌ها را می‌زند چون بارها با زنانی که خرج زندگی‌شان را از طریق کمیته امداد به‌دست می‌آوردند، کار کرده است و خوب می‌داند که آنها هر روز با چه مشکلاتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. همین است که نگران اشتغال‌زایی‌های محدود در روستاهاست؛ نگران دختران و پسرانی که امکان ازدواج کردن ندارند؛ نگران کسانی که به‌خاطر فقر و مشکلات، زندگی‌هایشان رو به خرابی و درهم شکستن است و...

  • روستایی خیلی‌خیلی دور

قاسم‌آباد بمپور کجاست؟

اسمش را به راحتی نمی‌توان در نقشه‌های اینترنتی پیدا کرد. خیلی باید نقشه را بزرگ کرد تا در نزدیکی ایرانشهر در استان سیستان‌وبلوچستان شهر بمپور را یافت و بعد چند کیلومتر آن‌طرف‌تر رفت و به روستای قاسم‌آباد رسید. اگر کسی از تهران بخواهد خودش را به قاسم‌آباد بمپور برساند، باید حدود 1700کیلومتر پشت فرمان بنشیند و بعد به نقطه‌ای خشک از شهری در کشورمان برسد که از حیرت دهانش باز بماند. انگار خیلی‌ها قاسم‌آباد را فراموش کرده‌اند؛ روستایی دورافتاده که ساکنانش مجبورند شبانه‌روز وقتشان را صرف تأمین عادی‌ترین نیازهای روزانه‌‌شان بکنند. یکی از آنها داشتن آب است؛ همان آبی که در جایی مثل تهران خبری از نبودنش نیست و در جایی مثل سیستان‌وبلوچستان خشکسالی‌هایش موجب مهاجرت‌های زیادی شده است. قاسم‌آباد آب دارد ولی کم است، خیلی کم. آب لوله‌کشی فقط به بعضی از خانه‌ها می‌رسد. خانواده خانم کلکلی، یکی از همان خانواده‌های خوشبخت است که آب به خانه‌اش می‌رسد آن هم فقط برای 2 ساعت در روز. ولی حتی همین خوشبختی کوچک برای او هزار و یک درد و غصه به‌همراه دارد. او هر روز صدای زنانی را از پشت در خانه‌اش می‌شنود که با دبه‌های بزرگ می‌آیند و از او اجازه می‌گیرند تا از آب لوله‌کشی خانه‌اش استفاده کنند. حتی گاهی در خانه کلکلی زن‌ها صف می‌بندند. باورنکردنی است! هر زنی با یکی‌دو تا بچه قدو‌نیم‌قد می‌آید و یک دبه بزرگ و چند دبه کوچک برای بچه‌هایش می‌آورد. نوبتشان که برسد دبه‌ها را از آب پر می‌کنند. بعد آنها را روی سرشان می‌گذارند و می‌روند. کجا؟ یکی دور و یکی نزدیک. بعضی‌هایشان حتی چند کیلومتر با دبه‌هایی که روی سرشان هست، باید پیاده راه بروند تا به خانه برسند. با این آب‌ها چه می‌کنند؟ معمولی‌ترین استفاده‌هایی که شاید به چشم خیلی از ما نیاید. به خانه‌های آنها اصلا آب نمی‌رسد. از این آب می‌نوشند و ظرف‌هایشان را می‌شویند و... ولی مگر 2 دبه آب جوابگوی نیاز چند نفر است؟ لابد یکی‌دو روزه تمام می‌شود. بعد قصه راه‌های طولانی پیاده‌روی و دبه‌های خالی و پر از آب تکرار می‌شود.

تمام اینها را نازبانو و دخترش فرشته نوروزی تعریف می‌کنند. مادر میان تعریف‌هایش هزار و یک‌بار چشم‌هایش پر از اشک می‌شود. بعد بغضش را می‌خورد و مردانه می‌گوید: «من برای حل این مشکل خیلی تلاش کردم. مدام به دهیاری سر می‌زنم. مدام به سراغ مسئولین مختلف می‌روم اما هنوز هیچی به هیچی». اینها را که تعریف می‌کند، یک مرتبه خاک از زمین بلند می‌شود. اشتباه نکنید! این همان بادهای وحشتناک سیستان و بلوچستان نیست که همیشه درباره‌اش صحبت می‌کنند ولی گوش کسی هم بدهکار آن نیست. اینها برآمده از زمین‌های روستای قاسم‌آباد است که هنوز آسفالت نشده‌اند و خاکی باقی مانده‌اند. هر بار که ماشینی از آنجا رد می‌شود، تا چند دقیقه پشت سرش را نمی‌توان دید. خاک نرم زمین‌ها بلند می‌شود. نازبانو با لبخند تلخی می‌گوید: «بچه‌های ما آب ندارند. کار ندارند. کوچک‌ترین دلخوشی ندارند. همه قصد رفتن کرده‌اند. آنهایی هم که مانده‌اند دارند در این شرایط حیف می‌شوند. بعضی‌هایشان حتی به‌کار خلاف رو‌می‌آورند. بعد انتظار دارید که ما برای خودمان خوش باشیم؟»

قاسم‌آباد یک جای خیلی خیلی دور است که حتما خیلی‌ها نه اسمش را شنیده‌اند و نه حتی یک‌بار در طول زندگی‌شان پایشان به اینجا باز خواهد شد. اما این روستا زنی دارد مثل نازبانو کلکلی که محکم ایستاده و دارد هنرش را به کل ایران و جهان معرفی می‌کند و آرزویش حل‌شدن مشکلات روستایش است.

انتهای پیام/




پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید