دوشنبه ،۱ آبان ۱۳۹۶
سه شنبه / ۲۳ آذر ۱۳۹۵ / ۱۵:۲۶
سرویس : اجتماعی
کد خبر : ۱۴۸۹۰۵
گزارشگر : ۵۴
همشهری؛

گهی پشت به زین و گهی زین به پشت

(سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵) ۱۵:۲۶

من فرزند یکی از مددجویان کمیته امداد بودم. سال‌ها پیش پدر خدابیامرزم مددجوی کمیته امداد بود. با اینکه تا یادم می‌آید پدرم کار می‌کرد و من هم در کنارش کارگری می‌کردم اما روزگار پیش نمی‌رفت و با حمایت‌های کمیته امداد توانسته بودیم روی پای خودمان بایستیم.

 تازه داشت اوضاع زندگی اش رو به راه می شد که دوباره زمین خورد. این بار با دفعات قبل فرق داشت؛ باید از صفر شروع می کرد؛ از هیچ... . آن روز با کودکش از کنار مغازه ها می گذشت که کودک رو به پدر گفت: «بابا از آن خرما هایی که پشت ویترین است برایم می خری».

پدر با صدایی که انگار از ته چاه درمی‌آمد گفت: «بابایی، پول ندارم». دوباره کودک پرسید: «یعنی هیچی پول نداری حتی به اندازه یک دانه». و وقتی جواب منفی را شنید سرش را به زیر انداخت و دیگر هیچ نگفت.از آن روزها سال‌ها گذشته است و پدر بعد از رونق گرفتن کارش کارهای زیادی برای بچه‌ها انجام داده است اما هنوز خاطره آن روز دلش را می‌آزارد و هنوز شرمندگی نداشتن را در قلب خود یدک می‌کشد.

مرد خیری است که این خاطره را برایمان تعریف می‌کند و از روزهایی می‌گوید که مثل خیلی از نیازمندان شرمنده فرزندش شده است. او که حالا به همراه برادرانش در 2 استان خراسان شمالی و گلستان رستوران و غذاپزی راه‌اندازی کرده و در کنار آن کارهای خیر انجام می‌دهد،درباره روزگارش می‌گوید: «من فرزند یکی از مددجویان کمیته امداد بودم. سال‌ها پیش پدر خدابیامرزم مددجوی کمیته امداد بود. با اینکه تا یادم می‌آید پدرم کار می‌کرد و من هم در کنارش کارگری می‌کردم اما روزگار پیش نمی‌رفت و با حمایت‌های کمیته امداد توانسته بودیم روی پای خودمان بایستیم. ما 5برادر و 3خواهر هستیم که خدا را شکر الان هر کدام از ما در جایی مشغول به کاریم و آماده خدمت به نیازمندان».

او از کبابی کوچکی که با هزار قرض و قوله به همراه برادرانش راه انداخته می‌گوید و ادامه می‌دهد: «دوران سختی بود، شبانه‌روز کار می‌کردیم تا بتوانیم سرپا بایستیم و با غذاپزی‌های معروف رقابت کنیم. کم کم به یاری خدا کارمان گرفت و الان 5شعبه رستوران در شهر کردکوی، بجنورد و گرگان داریم».

از او درباره کارهای خیرش می‌پرسیم و او برایمان می‌گوید که تا‌کنون چند نفر از نیازمندان که انگیزه کار دارند پیش آنها رفته‌اند و فوت و فن کار رستوران‌داری را یاد گرفته‌اند و به کمک برادران یزدانی و حمایت آنها مستقل شده‌اند. او کمک به نیازمندان را سرلوحه کارهایش قرار داده و می‌گوید: «پدرم با وجود آنکه خودش در سختی زندگی می‌کرد اما سخاوتمند بود و همیشه ما را به کمک کردن تشویق می‌کرد. الان هر نیازمندی که به رستوران ما وارد شود بدون هیچ پرس و جویی غذای گرم تحویل می‌گیرد؛ چون تا کسی گرسنه نباشد دستش را جلوی کسی دراز نمی‌کند. من به‌دلیل شرایط بد زندگی نتوانستم درسم را ادامه بدهم و از همان دوران شروع به‌کار کردم اما خدا را شکر یکی از برادرهایم کارشناس ارشد است و در اداره آسیب‌های اجتماعی کار می‌کند و دیگری دکتری جامعه شناسی دارد و او هم در خدمت نیازمندان است».

یزدا نی، ‌زاده خراسان شمالی است اما در کردکوی استان گلستان زندگی می‌کند. او 47ساله است و درباره انگیزه از کارهای خیرش می‌گوید: «من پسر بزرگ خانواده بودم و برای گذران زندگی به همراه پدر و مادرم کار می‌کردم. گاهی در شهر می‌چرخیدیم تا کاری پیدا کنیم و نانی برای شب داشته باشیم.در آن روزها وقتی شخصی را می‌دیدم که سرمایه‌دار است به حالش غبطه می‌خوردم و پیش خودم می‌گفتم اگر من یک روز جای او باشم حتما نگاهی هم به نیازمندان می‌کنم. یادم هست به‌خودم قول دادم که کار کنم و روزهای بهتری برای خانواده بسازم و با اعتماد به نفسی که داشتم و البته یاری خدا توانستم به اینجا برسم. الان یکی از برنامه‌هایی که می‌خواهیم با برادرهایم دنبال کنیم تهیه غذا از محصولات ارگانیک است، به‌عبارتی می‌خواهیم کلینیک تخصصی تغذیه زیرنظر پزشکان راه‌اندازی کنیم و غذا را جایگزین دارو کنیم چون دارو غذا نیست اما غذا می‌تواند دارو باشد و اگر مردم برنامه تغذیه‌ای سالمی داشته باشند و از محصولات ارگانیک استفاده کنند می‌توانند زندگی سالم‌تری داشته باشند. خیلی از افراد وقتی من از ایده‌هایم حرف می‌زنم به من می‌گویند این ایده‌ها را نگو شاید کس دیگری دنبال کند، من هم در جوابشان می‌گویم اگر کسی بتواند ایده را اجرا کند که چه بهتر. من به‌دنبال خیریت این کار هستم و سود این کار برای من ارزشی ندارد. وقتی مردم سالم باشند و از سوءتغذیه رنج نبرند جامعه سالم‌تری هم خواهیم داشت.»

رستوران‌های برادران یزدانی  هر چند وقت یک‌بار با هماهنگی با کمیته امداد برای ایتام و نیازمندان غذا تهیه می‌کند و تحویلشان می‌دهد درکنار این امر به کارتن‌خواب‌ها و معتادانی که غذای گرم نیاز دارند هم غذا می‌دهد. آقای یزدانی  می‌گوید: «تا‌کنون بیش از 100معتاد با پشتکاری که داشته‌اند و حمایت‌هایی که ما از آنها داشته‌ایم اعتیادشان را ترک کرده‌اند و الان صاحب کسب و کار هستند. من به این اعتقاد دارم که نجات یک معتاد نجات جامعه است و سعی می‌کنم در این کار هم با برادرم که در حوزه آسیب‌های اجتماعی فعالیت می‌کند همکاری داشته باشم».

انتهای پیام/




پست الکترونیک را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید